بلاگ
نقش موسسه رها در کوچ و منتورینگ نوجوانان هدفجو
پژوهشهای معتبر نشان میدهد که مؤسسات و نهادهای تربیتی نقش اساسی در هدایت نوجوانان به سوی تحقق اهداف فردی و حرفهای ایفا میکنند. بر اساس نظریه رشد روانی–اجتماعی اریکسون، نوجوانی مرحله شکلگیری هویت است و حمایت ساختاریافته میتواند از سردرگمی هویتی جلوگیری کند (Erikson, 1968). در این میان، کوچینگ و منتورینگ بهعنوان دو رویکرد هدفمند، ابزارهای مؤثری برای تقویت خودآگاهی، انگیزش و برنامهریزی آینده محسوب میشوند.
مطالعات کلان درباره منتورینگ نوجوانان نشان میدهد که وجود یک بزرگسال حمایتگر، با بهبود عملکرد تحصیلی، افزایش عزتنفس و کاهش رفتارهای پرخطر مرتبط است (DuBois et al., 2011). مؤسسات آموزشی، مدارس و سازمانهای مردمنهاد با ایجاد برنامههای رسمی منتورینگ میتوانند این رابطه حمایتی را بهصورت ساختارمند فراهم کنند. کتاب The Elements of Mentoring اثر W. Brad Johnson نیز تأکید میکند که منتورینگ مؤثر بر پایه اعتماد، الگوسازی اخلاقی و بازخورد مستمر شکل میگیرد.
از سوی دیگر، کوچینگ که بیشتر بر تسهیل خودکشفی و هدفگذاری تمرکز دارد، ریشه در روانشناسی مثبتگرا دارد. بر اساس یافتههای Grant (2014)، کوچینگ مبتنی بر شواهد میتواند خودتنظیمی و مسئولیتپذیری نوجوانان را افزایش دهد. نهادهای تربیتی با آموزش مهارتهای هدفگذاری به روش SMART و پایش پیشرفت، نوجوانان را در تبدیل آرزوها به برنامههای عملی یاری میکنند.
همچنین نظریه یادگیری اجتماعی بندورا (Bandura, 1977) نشان میدهد که مشاهده الگوهای موفق و تعامل با آنان، خودکارآمدی نوجوانان را تقویت میکند. مؤسسات تربیتی با فراهمکردن دسترسی به الگوهای حرفهای، شبکههای حمایتی و کارگاههای مهارتآموزی، زمینه تجربههای موفقیتآمیز را ایجاد میکنند.
در مجموع، شواهد علمی حاکی از آن است که نهادهای تربیتی با طراحی برنامههای منسجم کوچینگ و منتورینگ، میتوانند سرمایه روانی و اجتماعی نوجوانان را تقویت کرده و آنان را به سوی دستیابی پایدار به اهداف تحصیلی، شغلی و شخصی هدایت کنند.